مرضيه محمدزاده

976

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

انديشه ناكم از غم بىيارى شما * در ماتم از خيال گرفتارى شما ناچار خاطر همه آزردم ار نه من * هرگز رضا نىام به دل آزارى شما قطع نظر كنيد ز من هم كه بعد ازين * با نيزه است نوبت سردارى شما كمتر كنيد سينه و كمتر به سر زنيد * كاين لحظه نيست وقت عزادارى شما آبى بر آتشم نتوانيد زد ز اشك * افزود تابش دلم از زارى شما كم نيست گر به ذّل اسيرى كنيد صبر * از عزّت شهادت ما ، خوارى شما در كارها خواست وكيل و كفيل من * كافىست حفظ او به نگهدارى شما هم خشم او كند طلب خون ما ز خصم هم نصر او رسد به مددكارى شما * در داد تن به مرگ چو كارش ز جان گذشت * بگذاشت پاى بر سر جان و ز جهان گذشت چندان به كشتگان خود از چشم دل گريست * كآب از ركاب بر شد و خون از عنان گذشت پير فلك خميد چو آن پير خسته‌جان * بر نعش چاك‌چاك جوانى چنان گذشت رخ بر رخش نهاد و به حسرت سرشك ريخت * اين داند آن كه از پسرى نوجوان گذشت برق ستيزه ، خشك و ترش ، برگ و بار سوخت * بر يك بهار گلشن او صد خزان گذشت مردان به خاك و خون همه خفتند تشنه‌كام * با آن كه موج اشك زنان از ميان گذشت * چون نوبت قتال ز ياران به شه فتاد * پاسى پس از مقاتله در قتلگه فتاد چون زخم‌هاى خويش به گرداب خون بشست * چون مرغ پر به خون زده در خاك رَه فتاد يا از عناد اهل حسد يوسفى عزيز * با پاره‌پاره پيكر عريان به چَه فتاد در داغ مرگ او دل اسلام و كفر سوخت * و آتش به جان بتكده و خانقه فتاد پس فوجى از سپاه چو سيلاب فتنه‌خيز * از حربگاه آمد و در خيمه‌گه فتاد بر روى بانوان حرم برقعى نماند * از فرق آفتاب سزد گر كله فتاد * تن‌هاى ياوران همه در خاك و خون تپان * سرهاى همرهان همه بر نيزه خون‌چكان خونابه‌ى گلوى وى از چوب مىچكيد * يا خون گريست با همه آهن‌دلى سنان ؟ تن‌ها قتيل تيغ‌گذاران لشكرى * سرها دليل ناقه‌سواران كاروان تن‌ها به پاس شه همه بر آستان مقيم * سرها به سرپرستى اهل حرم روان تن‌ها گواه حسرت سرهاى تشنه‌لب * سرها نشان پيكر مجروح كشتگان تن‌ها كنايتى ز معادات دهر دون * سرها علامتى ز ستم‌هاى آسمان زين ماجرا عجب نه اگر خون به جاى اشك * جارى بود ز ديده‌ى جبريل جاودان *